بهمن۷ ,۱۳۹۱

ارسال شده توسط | ۲ نظر

ماوس و وضعیت لعنتی

ماوس رو با دستم می گیرم

داریوش می خواند

و می خواند

کمی فکر می کنم و دوباره مثل همیشه

بی اختیار

ماوس به سمت درایو i می رود

دنبال عکس هایت می گردم

نیست مدت هاست که حذف شده اند

 به درخواست تو بود این حذف شدن !

ولی نگفتی عکس های لعنتی با هم بودن را

 روی فلش نریز!!!!

متنفرم از این وضعیت

ادامه مطلب
دی۲۳ ,۱۳۹۱

ارسال شده توسط | ۲ نظر

چطور میشه اشک ها رو روی نوشته های مجازی نشون داد!

تازگیا دارم یه چیزایی متوجه میشم که بیشتر و بیشتر من رو به کما می بره .

چقدر بده که آدم متوجه بشه که عزیزترین آدم های زندگیت

آره عزیز ترین ها……

زندگی تو برای اونا یک تیتر خبری بیش نیست که باهاش وقتشون رو پر می کنن !

ای لعنتی ببین که چطور من رو تیتر خبری کردی !

امروز من مشهورترین شهره شهر هستم در بی کسی

آره خیلی هوا سرده خیلی زیاد دلم گرمای تن تو رو میخواد ، هیچی من رو گرم نمی کنه ، هنوز هم زانو هام درد می کنه مثل اون روزای جدایی . خیلی حرف ها برای گفتن دارم نمی دونم از کجا شروع کنم یا چطور بگم یا اصلا از چی بگم .اینقدرنگفتم و نگفتم که حسابی…..

خستم ، خستم …….

راستی چطور میشه اشک ها رو روی نوشته های مجازی نشون داد!

ادامه مطلب
صفحه 1 از 11